محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

690

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پس تبّع با سپاه بسيار برفت ، و اين پيش از قباد بود پدر نوشروان ، و پيش از ملوك عجم بدين سالها ، و پيش از جذيمة الابرش . تبّع از يمن بيرون آمد و به زمين حجاز آمد و به مكّه بگذشت . شهرى ديد به ميان كوهها اندر نهاده بى آب و درخت . آهنگ وى كرد . چون به مدينه رسيد شهرى ديد خرّم با بوستانها و درختان و خرمابنان بسيار ، و مهترشان مردى بود از بنى النّجار از قبيلهء خزرج ، نام وى عمرو بن الطَّلة ، اين تبّع چون به مدينه رسيد خوش آمدش . پسر خويش را آنجا بنشاند به ملك و خود برگذشت . چون به زمين شام شد و از مدينه دور افتاد ، مردمان مدينه آن پسرش را بكشتند . چون تبّع آن خبر بشنيد به زمين شام ، نيّت كرد كه چون باز گردد مدينه را ويران كند و همه خلق را بكشد . هر كجا توانست شدن بشد . پس بازگشت و سپاه گرد مدينه فرود آورد ، و مردمان مدينه شهر را به حصار گرفتند . و يك مرد از آن وى به حايط مردى اندر شد و به خرمابنى برشد و خرما باز كرد . خداوند حايط آن مرد را بكشت و به چاه فرود افگند . اين تبّع آن بشنيد ، ديگر روز سپاه به حرب آورد و يك ماه با ايشان حرب كرد . هيچ چيز نتوانست كردن . هر روزى تا شب حرب كردندى ، و چون شب اندر آمدى به لشكرگاه بازشدندى ، و مردمان مدينه به شب در حصار بگشادندى و خروارها خرما به لشكر دشمن فرستادندى . چون يك ماه برآمد لشكر ، تبّع را گفتند : ما چون حرب كنيم با مردمانى كه به روز با ما حرب كنند و به شب ما را مهمان دارند ؟ ! تبّع گفت : اين مردمانى با كرماند ، و دلش در حرب ايشان سست شد . پس دو تن از عالمان جهودان پيش تبّع آمدند و گفتند : اى ملك ! تو اين شهر را ويران نتوانى كردن . گفت : چرا ؟ گفتند : ازيرا كه از قريش پيغامبرى بيرون خواهد آمدن ، نام وى محمّد به زمين مكّه ، و او را قريشيان از مكّه بيرون كنند و او به مدينه آيد و قرار گيرد و خان و مان او اينجا بود ، و خداى عزّ و جلّ اين شهر را به حرمت وى نگاه دارد ، و ما اندر تورات چنين يافتيم . ملك گفتا : تورات چه باشد ؟ گفتند : كتاب خداى است و از آسمان فرود آمده است سوى موسى . و او را دين موسى